از کلیه ی دوستانی که به این وبلاگ اومدن و میان و میرن و نظراتشان را در مورد این وبلاگ داده اند و می دهند صمیمانه ممنون و سپاس گذارم اگه این وب لاگ رو ساختم فقط بخاطر اینه که می خواستم عشق رو به همه ی کسانی که درپی مفهوم این کلمه ی زیبا و رویایی بوده اند رو یاری کنم امید وارم که تا حدودی به شما عزیزان کمک کرده باشم به نظر هایتان توجه خواهم کرد و به انها عمل خواهم کرد کماکان نیازمند یاری سبزتان هستم نویسنده امیر میری از کردستان (مریوان)
تو آب ميشي..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو
قلبمه بسوزه و من اشك نريزم
روز عزای عشق !
روز عشق آمد و من تنهای تنهایم !
همه عاشقان دست در دستان هم گذاشته اند و به هم محبت و عشق
هدیه می کنند
اما من تنها در این گوشه از این دنیای بی محبت نشسته ام و با حسرت
به عاشقان
که دست در دستان هم گذاشته اند و بر لبان هم بوسه میزنند نگاه می
اندازم
و اشک میریزم و آن لحظه دلم هوای تو را می کند !
کاش تو بودی تا در این روز به تو محبت و عشق هدیه کنم ، اما
نیستی !
نیستی که دستانت را بگیرم و با هم به سرزمین عشاق برویم و در کنار
هم قدم بزنیم
و من نیز لحظه به لحظه بر گونه های مهربانت بوسه بزنم و بگویم
خیلی دوستت دارم !
تو رفتی ، و من تنهای مثل شمع نیمه سوخته در غم عشقمان می سوزم
و آب می شوم !
تو رفتی ، دنیا را از من گرفتی ، شادی هایم را همه نقش بر آب کردی
و یک دنیا غم و غصه و اشک به من هدیه دادی !
امروز زیباترین روز عاشقان است اما تلخ ترین روز برای من !
تو که رفتی من به وجود عشق شک کردم ،
و عشق را در ذهنم یک کلمه پوچ و بی معنا تصور کردم !
یادش بخیر آن زمان که در کنار هم بودیم ، با هم بودیم ، عاشق هم
بودیم
و در چنین روزی عشق و محبت به هم هدیه میدادیم و باهم عهدی
دوباره می بستیم
که تا پایان راه زندگی در کنار همیم ، پس کجاست آن عهدی که با من
بستی ؟
آن همه قول و قرار کجاست ؟
اینک در این روز همدمی را ندارم که به او بگویم که دوستش دارم ، به
او شاخه گلی هدیه دهم
و آن را ببوسم ! کسی نیست که مرا در آغوشش بگیرد و این روز را به
من تبریک گوید ،
کسی نیست تا دستهایم را بگیرد و حرفهای عاشقانه اش را برای من
بگوید !
سرنوشتمان همین شد ، تو رفتی با خوشبختی ، من نیز تنها مانده ام با
بدبختی !
عشق همین است ، پایانی تلخ و غم انگیز اما لحظه ها شیرین و به
یادمانی !
یا اینکه می دانیم پایان قصه عشق غم انگیز است ، و باید با چشمهای
خیس
از او مدتها درپی او نشسته بودیم و داع بگوییم چرا عاشق می شویم ؟
امروز زوری است که همه عاشقان با همند و من در این گوشه تنهای
تنها با چشمهای گریان بر سر مزار عشق به عزایش نشسته ام !
آری در روز عشق بیشتر عاشقان در غم از دست دادن عشقشان عزادارند !


عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره
برايه همينه كه هر
وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش
را بشكني.![]()
اگه براي تمام دنيا تو يک نفر هستي.براي من همه ي دنيايي..اي هم
نفس،زيباترين لحظاتم را به پاي ساده ترين دقايق زندگيت خواهم
ريخت... تا باز هم بداني که من عاشق ترين عاشقانت هستم ![]()
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که
نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟
گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه
خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي :
به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...
تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي ![]()



به بهانه زندگی آفریده شدیم
به بهانه عشق زندگی می کنیم
به بهانه دوست داشتن عاشقیم
به بهانه بهانه گیری غصه می خوریم
به بهانه بی صبری دوست داریم دنیا تموم شه
به بهانه گریه شب را می خواهیم
به بهانه نا امیدی دوستدار مرگیم
اما هیچ کس فکر نمی کنه که همه بهانه ها به دست خودشه
هیچ کس نمی خواهد بفهمه که همه بهانه ها شیرینن
هیچ کس نمی خواهد بفهمه که این بهانه ها هستند که آدمو زنده نگه میداره
کاش همه می فهمیدن که زندگی یعنی بهانه...
با گل ياس سپيد
نسترن هاي بنفش
معبري ساخته ايم
كه صفاي قدمت منتظر است
برق شمشير حضورت
صبح صادق آرد
در شبي بي احساس
و گل باغ عدالت را
تو بداري پاسش
اي حضور تازه:
در فضاي كهنه و تن سرد زمان تن سرد و بي روح
زمان
منجي عالم عشق
باغ گل منتظر است

ای کاش می توانستم نشان
دهم که تا کجا دوستت دارم.
همیشه در جستجو هستم،
اما نمیتوانم راهی بیابم...
به آن آنی در تو عاشقم،
که تنها خود کاشف آنم
آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،
و تحسین می کند.
آنی که تنها وتنها از آن من است.
آنی که هرگز رنگ نمی بازد،
وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.

چشمانش پراز اشک بود به من نگاه کرد و گفت: فقط امروز
برای مدت زیادی از برم می روی بگو که دوستت دارم به چشمانش
خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم وبر لبانش بوسه ای
زدم اما نگفتم که دوستش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال
شد که خود رابه آغوش من انداخت وسرش را بر روی سینه ام فشرد و
گفت امروز بگو دوستم داری دستهای سفیدو بلندش راگرفتم اما باز
نگفتم که دوستش دارم.ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چندشاخه
گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم
به من گفت:بگو که دوستم داری می ترسم که دیگر هیچوقت این کلمه
را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم. وقتی که آن
روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود
وحشت زده و حیران
پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم فریاد زدم :
بخدا دوستت دارم اما....
آهنگ سریال راه بی پایان
اگر میبینی که زنده ام ، نفــــــس میکشم ، تنها به خاطر وجود توست...
اگـر میبینی شــــــادم ، خندانم ، با وجود این همه غم و غصه در دل دارم
تنها به امید بودن توست ...
اگـــــــــر میبینی آرامم ،بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ،فقط
است که از سوی تو در دلم نشسته است ...
اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم
هــــــــــوای تو را کرده است و دلـــــــم دیگر طاقت دوری را ندارد...!
اگر دیدی نیستم ، نه صــــــــدایی و نه خبری از مــــــن نیست بدان که
از عشق تو مرده ام

عشـق یعنـی هـمون سـلام اول
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب
عشق یعنی انفجار احساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم
عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی
عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی
عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن
عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست
عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره
عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی
عشق یعنی من وتو ما میشویم
عشق یعنی حرفشو باور کنی
عشـق یـعنی جادوش کنی

محاكمه عشق
جلسه محاكمه عشق
بود و قاضي ، عقل
،
و عشق
محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني
فراموشي ، قلب
تقاضاي عفو عشق
را داشت ولي همه
اعضا با اومخالف بودند قلب
شروع كرد به طرفداري از عشق
، آهاي چشم
،مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو
داشتي ، اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش
بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا
چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه
اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل
و قلب
در جلسه
مادند عقل گفت :ديدي قلب
، همه از عشق
بيزارند ! ولي
من متحيرم كه با وجودي كه عشق
بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب
ناليد:كه من بدون وجود
عشق
ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه
كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق
ميتوانم يك قلب
واقعي باشم . پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي
اگر نابود شوم
نظر یادت نره...
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
دوستت دارم ....
ای امید و آرزوی من ، دنیای من 
دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
به لطافت باران بهار
دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام 
دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این 
دوست داشتنی ...
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،
نثارت میکنم ..
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، 
از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
دوســــــــــــــــــتت دارم.....
جرم من عشق است
به كدامين جرم
حكم صبر براي من صادر شد


به جاي دسته گلي كه فردا بر گورم نثار كني
امروز با شاخه گلي يادم كن
به جاي اشكي كه فردا بر مزارم مي ريزي
امروز با تبسم مختصري شادم كن
امروز كه در نزد توام مرحمتي كن
فردا كه شوم خاك چه سود اشك فايده ندامت
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
بر مزارم گریه کن اشکات مرا جان می دهد
ناله هایت بوی عشقو بوی باران می دهد
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا
دستهایت درد هایم را تسلا می دهد

بامن در مانده و شیدا سخن را تازه کن
حرفهایت طعم شیرین بهاران می دهد

وقت رفتن لحظه ای برگردو قبرم را ببین
این نگاه آخرت امید ماندن می دهد

رفتی چشمم به دنبال قدمهایت گریست
زخم های مردنم را رفتنت جان می دهد

نیست از من قدرت بوسیدن چشم های تو
باد می بوسد وقلب ایمان می دهد

من دلم بارون می خواست و بارونی در کار نبود . . .
حالا من هی بارون می خواستم . . .
آسمون هم انگار نه انگار . . .
رو تخت دراز کشیده بودم و داشتم ستاره ها رو می شمردم که تلفن زنگ زد . . .
رو صفحه اش اسم اون بود . . .
بعد از سلام و احول پرسی گفت: می دونی این جا چه خبره؟ . . .
گفتم :نه . . .
گفت :داره بارون میاد . . .
گفتم: منم بارون می خوام . . .
گفت:می دونم . . .
راستش داشتم برات یه متنی رو تایپ می کردم که یهو برق رفت . . .
می خواستم برات میل بزنمش . . .
یهو ته دلم لرزید . . .
احساس کردم که صداش می لرزه و می خواد یه چیزی بگه . . .
یه چیزی که واسه هر دومون سخته . . .
سخت که نه وحشتناکه . . .
یه لحظه به عکسش که روی میز بود نگاه کردم . . .
نگاهش به نگاهم گره خورد . . .
گفتم: چی بود؟ . . .
گفت:فردا برو بخوون . . .
گفتم:تا فردا دق می کنم ، بگو . .
گفت: برو بخوون . . .
ناخودآگاه اشکم اومد پایین . . .
گفتم:چرا؟
گفت:چرا چی؟ . . .
احساس کردم که تو صداش خنده بود . . .
یه کم امیدوار شدم . . .
گفتم:خبرت شاده یا دیوونه کننده؟
گفت:چطور؟
گفتم:خوشحالی؟
گفت:نه! . . .
گفتم:بگو! . . .
چیزی نگفت . . .
گفتم:چت شده؟ . . .
گفت: هیچی . . .
گفتم: خدا می دونه چی می خوای برام ای میل کنی که اشکات در اومدن . . .
گفت:سرما خوردم . . .
تو دلم گفتم منم سرما خوردم اما الآن دارم از شنیدن خبر نگفته ات گریه می کنم . . .
و اگه الآن ازم بپرسی می گم آره دارم واسه تو گریه می کنم . . .
گفتم:باز دیوونه بازی در آوردی؟ رفتی زیر بارون؟ . . .
گفت:نه! . . .
گفتم:خط راستمون شده مثلث؟ . . .
گفت:چی؟
گفتم:پای کسی در میونه؟
گفت:نه به خدا پای کسی در میون نیست . . .
گفتم:آخرین باره که زنگ زدی؟ . . .
ساکت موند . . .
تو دلم گفتم لعنتی . . .
بازم بینمون سکوت بود . . .
گفتم:کاری نداری؟ . . .
بازم هیچی نگفت . . .
یه لحظه یه چیزی دیدم . . .
عکس های پاره شده ی اون و خونی که از مچ دست من روش چکه می کرد . . .

وقت پرپر شدنش ، سوزو نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن ، هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد ، سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب ، دعايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام





